قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

200

تاريخ نگارستان ( فارسى )

سالست حسن بن على بن محمد بن جعفر بن حسن بن محمد الحميرى المعروف بسباح سى و پنجسال بزرگ اميد رودبارى چهارده سال و دو ماه و بيست روز محمد بن بزرگ اميد بيست و چهار سال و هشت ماه و هشت روز حسن بن محمد المشهور بعلى ذكره السلام چهار سال محمد بن حسن چهل و شش سال جلال الدين حسن بن محمد الموصوف بنو مسلمان يازده سال علاء الدين محمد بن جلال الدين حسن سى و پنجسال و يك ماه ركن الدين خورشاه بن علاء الدين محمد يكسال . [ 362 - داستان محمد تومرث . ] 362 من البدايع الوقايع در مرآت الجنان يافعى يمينى مذكور است كه محمد بن عبد اللّه تومرث بربرى كه از اقوام امير على ساكن جبل سوسن مغربست باصناف فضائل و انواع خصايل آراسته بود و از جمله تتبع علم جفر فرموده چنان استخراج نمود كه در سنهء 26 ستين و مأتين در بلاد مغرب شخصى موصوف باوصاف كذا كه مفردات اسمش ع ب د ل م و م ن باشد بدستيارى همت او بر سرير سلطنت نشيند لاجرم سفر اختيار نموده در باب پيدا نمودن شخص مذكور كوشش نمود تا آنكه بقريهء ملاله بعبد المؤمن كوفى قيس واخورده چون او را بصفات مقرر متصف ديد بسلطنت نويد داده در سلك احبابش كشيد [ 363 - جفر و جامع حضرت على . ] 363 تنبيه جفر و جامع دو كتابند منسوب به حضرت على بن ابى طالب ( ع ) و احوال بنى آدم در آنها مسطور است و اين علم مختص است بامامان شيعه 4 اما شارح مواقف آورده كه در مكتوب عهديكه حضرت على بن موسى الرضا بن جعفر بن محمد باقر 4 بمأمون قلم اعجاز رقم فرموده بودند مزبور بود كه محققا تو دانستهء حقوق ما را اگرچه آباى تو ابا نمودند اين عهد مأمول تو نزد ما مقرون بقبول شد ليك مدلول جفر و جامع دلالت بر خلاف اين مىكند و همچنين خود گويد كه مشايخ مغرب را در علم حروف نصيبى است و آن را نيز نسبت ميكنند باهل بيت و من در شام نظمى ديدم كه بطريق رمز و اشارت باحوال ملوك مصر ميكرده و شنيدم كه آن مستخرج و مستنبط است از اين كتاب شريف بالجمله اصل حكايت عبد المؤمن آنست كه در اوان طفوليت روزى نزد پدر خود على در خواب بود و او بامر كاسه‌گرى مشغول كه بيكبار آوازى از آسمان شنيده چون سر بالا كرد قطعهء ابر سياهى ديد كه محاذى سر او مىآيد نيك بنگريست خيل زنبور عسل بود كه نزول نموده تمامى اعضاى جگرگوشه او را فروگرفتند مادر عبد المؤمن را از مشاهدهء آن اضطرابى دست داده خواست كه بىتابى كند على او را مانع آمده در آن اثنا بىآنكه ضررى بعبد المؤمن رسد پرواز كردند على دست از كار برداشته نزد شخصى را جز نام رفته آنصورت را با او در ميانه نهاد وى گفت دور نيست كه نور ديده‌ات در ميان اهل مغرب سرور و برگزيدهء گردد بيت : چو بطفليش بديدم بنمودم اهل دين را * كه شود بلاى جانها بشما سپردم اين را